خرید بک لینک
اینا رو همون موقع تو اینستا منتشر کرده بودم و الان فقط کپی پیست میکنم تو وبلاگم. حدودای یک، یکونیمِ شب، یکی دو ساعت تو یکی از کلاسای یه مدرسه که اسمش یادم نیست استراحت کردیم تا دوستامون هم برسن و راه بیافتیم. تو راهروی مدرسه موکت و زیرانداز و پتو انداخته بودن و خانوما اونجا خوابیده بودن. آقایون هم تو یه ساختمون دیگه. اینجا جلوی آزمایشگاهه. ما با خودمون برای ناهار و شام کوفته برده بودیم ولی من غذای اونا رو گرفتم. یه چیزی تو مایههای کوکو یا کتلت بود. اولین چای عراقی، مرز! از ایران خارج شدیم. از جمله عکسهایی که با استرس گرفتم. نگران این بودم سربازهای عراقی بگن عکسبرداری ممنوعه :| ناهار و چای عراقی، که صرفاً برای عکس گرفتن گرفتم و دادم به یکی دیگه. تو استکانایی که معلوم نیست چجوری میشورن نمیتونم چایی بخورم :| کاظمین، حرم امام هفتم (امام موسی کاظم) و نهم (امام جواد). پدر و پسر امام رضا. از اونجایی که موضوع رسالهم نامهای تجاریه، نزدیک حرم توجهم جلب شد به اسم این نوشیدنی که دست یه خانم عرب بود و عکس گرفتم. بهنظرم توش شیره، ولی معنی اسمشو نمیدونم و ارتباطشو با مفهوم شیر و محتواش متوجه نمیشم. باید تحقیق کنم. نجف، قسمت تفتیش! مامان اینا بیرون نشسته بودن. نمازشونم تو خیابون خوندن. منم تا اینجا اومدم دیدم جلوتر شلوغه برگشتم. کربلا، خونهٔ دوست بابا. شامها و ناهارها بینالحرمین. یه جایی بین حرم امام حسین و حضرت ابوالفضل. شلوغ بود. چندتا عکس گرفتیم برگشتیم. حتی جا برای نماز خوندن هم نبود. البته اگه میخواستیم میتونستیم بریم تو، ولی ما سالهای قبل حرم رو دیده بودیم و گفتیم اونایی که اولین بارشونه برن داخل. نوههای دوست خانوادگیمون ن

برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: دوشنبه 24 مهر 1402 ساعت: 13:47

قرار بر این بود که فرهنگستان یه تعداد از دانشجوهاشو استخدام کنه. حدوداً هفتاد هشتاد نفر بودیم که از سال نودوچهار اونجا ارشدمونو خوندیم و منتظر بودیم ببینیم کدوممونو نگهمیدارن برای خودشون. بالاخره بعد از هشت سال! شنبه به دو نفرمون زنگ زدن و دعوت به همکاری کردن و گفتن دوشنبه با عکس و کپی شناسنامه و شیرینی بیایید. یه نفرم از خرداد استخدام کرده بودن. دقیقاً کی زنگ زدن؟ همون روز که هزینۀ مصاحبههای آموزشوپرورش رو واریز کردم و مدارکمو تحویل دادم و به استادم گفتم میخوام از این هفته بیام بشینم سر کلاس بچههای ارشد و دکتراهای جدیدالورود. استادم هم بهشدت از پیشنهادم استقبال کرد و گفت آره بیا بشین سر کلاسا. ولی حالا میبینم کلاساش با ساعت کاریم تداخل داره و نمیرسم. حتی نمیرسم جلسۀ اول بهعنوان دبیر انجمن زبانشناسی برم برای جدیدالورودها صحبت کنم. حالا اگه این استخدامی آموزشوپرورشو قبول شم و نرم (که نمیرم و نمیتونم برم) باید بابتش جریمه بدم. ایشالا که جریمهش سنگین نباشه. و امیدوارم به این زودی نخوان قبولیا رو بفرستن سر کلاسا. اگه یه سال برای قبولیا تو دانشگاه فرهنگیان کارآموزی بذارن تو کارآموزیش شرکت میکنم بعد انصراف میدم. البته اگه قبول شم. یکی از برنامههام اینه هیئتعلمی اون دانشگاه بشم و این مدرک کارآموزی رو برای اونجا میخوام. یکی از برنامههامم این بود که اگه قبول شدم درخواست بدم برم دبیرستان فرهنگ. توضیح اینکه تو فرهنگستان قراره دقیقاً چی کار کنم یه کم تخصصی و پیچیدهست. فعلاً در حد همون ترجمه و معادلگذاری برای اصطلاحات انگلیسی تصوّر کنید تا یهمرور زمان با اصطلاحشناسی و واژهگزینی بیشتر آشناتون کنم. خوبی فرهنگستان اینه که آزمون و مصاحبه و گزینش ندار

برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1402 ساعت: 17:10

در ادامهٔ فرایند استخدامی آموزشوپرورش، سهشنبه (بیستوهشتم شهریور) رفتم مدارکمو تحویل بدم و یه سری فرم پر کنم و تشکیل پرونده بدم. البته مدارکو باید قبل از